کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟

کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟ که نخل بارور را دل سبک از سنگ می گردد زدست انداز گردون کوته اندیشی که…

Continue Reading...

کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون

کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون عیسی آن شیری که از پستان مریم خورده است در گرانان نشتر آزار را تأثیر نیست ورنه…

Continue Reading...

کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن

کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد بر…

Continue Reading...

قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند

قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند بیقراری به من و خواب به مخمل دادند چون سر از کوچه زنجیر نیارم بیرون؟ که عنانم…

Continue Reading...

قدم برون مگذار از حصار خاموشی

قدم برون مگذار از حصار خاموشی که خواب امن بود در دیار خاموشی ز خامشی دهن غنچه مشکبو گردید خوشا لبی که بود مهردار خاموشی…

Continue Reading...

قامت ز آه شرط بود در نماز عشق

قامت ز آه شرط بود در نماز عشق بی آب دیده نیست نمازی نیاز عشق خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد ناخن به هر…

Continue Reading...

فکنده ایم به امروز کار فردا را

فکنده ایم به امروز کار فردا را ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟ نگاه دار سر رشته تا نگه دارند که می زنند به…

Continue Reading...

فصل بهار کرد مصور بهشت را

فصل بهار کرد مصور بهشت را پر حور ساخت عالم خاکی سرشت را هر موج سبزه صیقل زنگ کدورت است از کف درین دو هفته…

Continue Reading...

فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت

فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت ز سیر باغ نمکسود می شود دلها نمک به…

Continue Reading...

فانوس حجاب است چراغ سحری را

فانوس حجاب است چراغ سحری را دامن به میان بر زده باید سفری را در دامن منزل نبود بیم ز رهزن همراه چه حاجت سفر…

Continue Reading...