غزلیات صائب تبریزی
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است شراب روشن اگر روی در زوال آورد خوشم که سر زدن…
ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها
ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها تلاش صدر کمتر کن که در…
ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟
ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟ که دارد غمزه ای گیرنده تر از خون مظلومان نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یارب! مرا کردند…
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست به مجلسی که در او داروگیر منعی است اگر بهشت…
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
ز بوستان تو عشق بلند می گویم چو شبنم از گل روی تو دست می شویم نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد…
ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد
ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد پدر خجلت کشد ز اعمال…
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را که چشم شیر نگهبان بود نیستان را مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد که دود آه…
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین
ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین شد ز آه من چراغ لاله روشن بر زمین با سبکروحان گرانجانان نگیرند الفتی هست در جیب…
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام
روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام سوخت استغفار را گل در دهان توبه ام غنچه گل دامن پاک مرا در خون کشید از…
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار خویش…





