غزلیات صائب تبریزی
نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند
نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند ( . . . ) نمدکلاه کنند به گرد کعبه بگردند بهر جامه نو به روی آینه…
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟ گل دستار من آن سایه دیوار شود عجبی نیست که از طالع وارون اثرم موج صیقل…
نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را نیستان مانع از جولان جرأت نیست شیران را منه انگشت بر حرف کسان، ایمن شو از آفت که جز…
ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر بغیر از فوت وقت اینجا نباشد ماتم دیگر غم عالم چه حد دارد به گرد عاشقان گردد؟ نمی…
نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست
نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست زنگ از جبین آینه نتوان به آب شست از می خمار آن لب میگون ز دل نرفت…
نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان
نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان نگردد خشک هرگز از قناعت نان درویشان نریزند آبروی خویش بهر عمر جاویدان که باشد آبرو…
ناله ای کز دل بیدرد برون می آید
ناله ای کز دل بیدرد برون می آید تیغی از پنجه نامرد برون می آید غم دنیا نه حریفی است که مغلوب شود مرد ازین…
نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست هر مو زبان نکته سرایی نمی شود تا…
می نماید پایکوبان دار را منصور ما
می نماید پایکوبان دار را منصور ما تاک را آتش عنان سازد می پر زور را هر سبکدستی نیارد نغمه از ما واکشید ناخن شیرست…
می کند وقت خوش از عمر برومند مرا
می کند وقت خوش از عمر برومند مرا خونی وقت، بود خونی فرزند مرا نخل تنهایی من میوه فراوان دارد نیست چون بی ثمران حاجت…





