غزلیات صائب تبریزی
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را دست و پا گم کردم از نظاره آن چشم…
چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است اما دمی که باعث احیای عالمی است عیش غلط نمای جهان پرده غمی است شیرازه شکفتگیش زلف ماتمی است…
نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی
نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی سطحیان غور معانی نتوانند نمود رزق موج است ز دریای…
چون زتاب می رخت بر لاله پهلو می زند
چون زتاب می رخت بر لاله پهلو می زند غنچه در پیش گل روی تو زانو می زند چون شود از عارضش آب طراوت موج…
نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم
نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم در حریم غنچه زد چون لاله سودا بر سرم کرده ام هموار بر خود عالم…
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود
چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود همچو سیل از پیش، پای کوه طاقت می رود این سر سختی که از سنگ ملامت…
نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست شررآمیز بود شعله چو خس بسیارست دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب که هوس در دل…
چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن طرف صحبت من صورت دیوار بس است کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل در شبستان…
نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم
نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم چو موج این نغمه سیراب را پیوسته می خواهم می خامم، کمال من بود در جوش تنهایی ازین…
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار ز دوستان سبکروح سر دریغ مدار ز بوی سوختگی روح تازه می گردد ز شمع خرده جان…





