غزلیات صائب تبریزی
ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر…
ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است
ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است غمین مشو که سراپرده های الطاف است صفای روی زمین در صفای دل بسته است که آب…
روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد
روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد همچو روی نیل بر مصرش روان فرمان نشد بر سریر کامرانی تکیه چون یوسف نزد هر که…
روی تو برق خرمن آسایش دل است
روی تو برق خرمن آسایش دل است زلف تو تازیانه جانهای غافل است هر خون که کرد در دل عشاق، مشک شد اکسیر دانه است…
روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
روشن ز فروغ می ناب است حیاتم چون آتش یاقوت ز آب است حیاتم از کسب هوا نقش بر آب است حیاتم یک چشم زدن…
روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است
روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است کز چین جبین سلسله جنبان نگاه است خمیازه گل وقت سحر بی سببی نیست غفلت نکنم، در…
روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین
روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین صبح سفید چون شود، خنده نما که همچنین سیل چسان روان شود، جلوه نما که همچنین فتنه…
رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد یک کشتی حباب به ساحل نمی رسد زنهار محو شو که درین دشت راهرو تا در ترد…
رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش
رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش سرانگشت سهیل از زخم دندان جوی خون گردد ز…
رسید موسم گل ترک کار باید کرد
رسید موسم گل ترک کار باید کرد نظاره گل روی بهار باید کرد شکوفه وار اگر خرده زری داری نکرده سکه نثار بهار باید کرد…





