غزلیات صائب تبریزی
غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را دو بالا خنده این کبک از کوه و کمر گردد دعای بیخودان نومید برگشتن نمی داند اثر…
غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
غبار هستی ما پرده دار سیلاب است کتان طاقت ما شیر مست مهتاب است دهان شیر بود خوابگاه وادی عشق حصار عافیت این محیط، گرداب…
عیش دل شکسته به آزار بسته است
عیش دل شکسته به آزار بسته است جوش بهار آبله در خار بسته است گرد کدورت از دل من دار می برد دور نشاط نقطه…
عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت عیار موجه بیتاب ما ز دریا پرس که بارها…
عمر را کوته نفسهای پریشان می کند
عمر را کوته نفسهای پریشان می کند ختم قرآن را ورق گردانی آسان می کند خون حنای عید باشد کشتگان عشق را شمع بیجا گریه…
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش
عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود در سواد اعظم…
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز
عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز عشق از…
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر می کند بیچارگان را چاره سازی بیشتر می کشد قامت به قدر ریشه هر نخلی که هست هر قدرپستی…
عشق در بند گران است از وفای خویشتن
عشق در بند گران است از وفای خویشتن بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرو…
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست خلوت سینه پر آه، پریخانه ماست کشتی چرخ اگر باد مرادی دارد ناله بیخودی و نعره مستانه ماست…





