غزلیات صائب تبریزی
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست با سیه چشمان نمی جوشد…
خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد
خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد کدورت صبح شنبه را شب آدینه می سازد غباری از لباس فقر بر دل نیست صوفی را…
ورق تا نگردانده باد خزانی
ورق تا نگردانده باد خزانی غنیمت شمر نوبهار جوانی دو روزی است همراهی جسم با جان رفیقی طلب کن که بر جا نمانی بساط فلک…
خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو
خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو پوشیده است کعبه پلاس سیاه ازو من بسته ام لب طمع، اما نگار من دارد دهان بوسه…
هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز خیر در خانه خمار نمانده است امروز پرده خواب گرفته است جهان را چون ابر اثری از…
خط عذارتو خورشید رابه دام کشید
خط عذارتو خورشید رابه دام کشید ز هاله حلقه به گوش مه تمام کشید مشو به سرکشی از خصم زیردست ایمن که نرم نرم خط…
همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد
همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد زمانه ای است که در سینه صبح آه ندارد نسیم تفرقه خاطرست جنبش مژگان من و سراسر دشتی…
خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست
خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست آیه حرمت به آب تیغ شستن خوب نیست بر چراغ ما که از روی تو روشن گشته…
همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت کعبه را گم کرد هر کس بی خبر از دل گذشت همچو تار سبحه گر همواره…
خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است
خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است دامن گل را به دست خار دیدن مشکل است گر چه چون دامان یوسف دامن گلهاست پاک…





