غزلیات صائب تبریزی
داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟
داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟ لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟ زهر در مشرب ما باده لب شیرین است با دل ما…
داده ام دست ارادت با حنای لای خم
داده ام دست ارادت با حنای لای خم پای رفتن نیست از میخانه ام چون پای خم بیت معمور خرابات است یارب کم مباد تا…
نظاره خط توام از خال برآورد
نظاره خط توام از خال برآورد تفصیل مرا از غم اجمال برآورد شوری که کند زیر و زبر هر دو جهان را مژگان تو بازیچه…
خون من نیست به تشریف شهادت قابل
خون من نیست به تشریف شهادت قابل ورنه اندیشه ازان غمزه خونخوارم نیست من که آب از جگر لعل برآرم به فسون بوسه ای رنگ…
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد چراغ دیده یعقوب بینا از تو می گردد تو چون در جلوه آیی از که می…
خوشم با ناله خود، دم همین است
خوشم با ناله خود، دم همین است چراغ حلقه ماتم همین است مگو در بیغمی آسودگی هست که غم گر هست در عالم همین است…
یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست می بری دل ز کف شیر شکاران جهان شیر را…
خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد
خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد سعادتی که دهد خاکمال بال هما را…
یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من
یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من با هیچ قفل راست نیامد کلید من در سنگ از شرار و شرر می دهم خبر…
خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت چو صبح یک دو نفس سرسری کشید و گذشت نریخت رنگ اقامت درین خراب آباد…





