غزلیات صائب تبریزی
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش نسازد پرده رنبوری انگور مستورش کسی تاکی بود درخرقه ناموس زندانی؟ میی خواهم که بشکافد گریبان…
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت آمد برون ز چاه، کسی کاین رسن گسیخت چشم مرا به ابر بهاران چه نسبت است؟ کز زور…
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من در کف آیینه لنگردار شد سیماب من صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید پرده دیگر شد از…
شبی ستاره دولت به بام ما افتد
شبی ستاره دولت به بام ما افتد که از لب تو شرابی به جام ما افتد چنین که شرم گرفته است در میان او را…
شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن
شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن تماشای مه نو را ز جام زر دو بالا کن خمارآلود بی تاب است در خمیازه پردازی لب…
سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم کنار دشت را از دامن محمل نمی دانم خدنگ دور گردم، با هدف خون در میان دارم…
سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد التفاتی هست با نازک خیالان حسن را ساغر خود را…
سودا کدورت از دیوانه می برد
سودا کدورت از دیوانه می برد از تیغ برق زنگ سیه خانه می بردا در هیچ جا غریب نباشد خداشناس عارف حضور کعبه ز بتخانه…
سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را می رساند ناخن…
سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن نوای…





