غزلیات صائب تبریزی
هرجا نمی خرند متاعت گران مباش
هرجا نمی خرند متاعت گران مباش پرواز گیر و خار و خس آشیان مباش چون بوی گل ردای سیاحت فکن به دوش چون سبزه پاشکسته…
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است از مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است گوشه گیران زود در دلها تصرف…
هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود
هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود خاک چون تسبیح شد بینا و گویا می شود ضعف بر مجنون من کرده است…
خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم
خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم در گذار سیل، داد خواب سنگین می دهم گردم آبی درین بستان چو گلبن می خورم از برومندی…
هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود پرده بر هر کس که پوشی پرده دارت می شود گر نگاهی گرم سوی خاکساری کرده ای…
خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار
خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار صبح محشر سر زد ازچاک گریبان بهار چون پرو بال پری، ابرپریشان سایه کرد بر سریر عالم آرای…
هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند
هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند هر که گردد حلقه، بر رویش در دل وا کنند پاک اگر شویند دست از…
خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم
خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم از ثبات خویش در نشو و نما بی طالعم با من غم دیده نه دلدار می…
هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد
هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد در حریم مهر تابان تکیه بر اورنگ زد چون می انگور، صاف بیخودی غماز…
حیات من سخنهای دلنشین باشد
حیات من سخنهای دلنشین باشد غذای من چو صدف گوهر ثمین باشد به لعل در جگر سنگ آب ورنگ رسید برای رزق چرا کس دگرغمین…





