غزلیات صائب تبریزی
خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد
خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد رگی ز تلخی آن یار تندخو دارد سر بریده شبنم به آفتاب رسید همان امید مرا گرم…
یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟ گرد ما…
خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد
خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد خوشا ابری که آب از چشمه خورشید بردارد مشو ایمن زچشم شرمگین آن کمان ابرو که چندین…
یک دل روشن نگهبان جهانی می شود
یک دل روشن نگهبان جهانی می شود عصمت یوسف حصار کاروانی می شود قطره تا دارد نظر بر خویش گرداب فناست از خودی چون رست…
خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا
خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا گرفت دامن آن یار دلنواز اینجا مبین دلیر در آن چشم های خواب آلود که…
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا، جان آگاه و دل بیدار ده هر سر موی حواس من به راهی می رود…
خود به خود چشم تو در گفتارست
خود به خود چشم تو در گفتارست بیخودی لازمه بیمارست با حدیث لب جان پرور او بوی گل چون نفس بیمارست رزق اهل نظر از…
یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم
یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم در حریم او ره گفت و شنودی داشتم بود اقلیم جنون در حلقه فرمان من ناف سوز لاله…
خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل
خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل آتش بیطاقتی بالا گرفت از جان گل رخنه ای تا هست فیض آفتاب حسن هست بلبل ما در…
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست با سیه چشمان نمی جوشد…





