غزلیات صائب تبریزی
در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
در لحد گل نکند شعله داغی که مراست روغن از ریگ کند جذب چراغی که مراست درنگیرد نفس شعله به خاکستر سرد می خونگرم چه…
در کوی خرابات گروهی که خموشند
در کوی خرابات گروهی که خموشند از صافدلی چون خم سربسته به جوشند از دور نیفتند به صد شیشه لبریز در بزم می آنها که…
در غم و شادی ایام مرا حال یکی است
در غم و شادی ایام مرا حال یکی است فصل هر چند کند جامه بدل سال یکی است حرص دایم ز برای دگران در گردست…
در صدف چشم محال است گهر باز کند
در صدف چشم محال است گهر باز کند گره از دیده پوشیده سفر باز کند آه سردست گشاینده دلهای غمین از دل غنچه گره باد…
در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن
در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن در زمین عاریت چون غافلان منزل مکن تا دل ویرانه ای را می توان تعمیر کرد نقد اوقات…
در زلف تو آویخت دل از قید علایق
در زلف تو آویخت دل از قید علایق سررشته پیوند بود تاب موافق پهلو به حیات ابدی می زند آن زلف این است سوادی که…
در دل من رشته آمال می گردد گره
در دل من رشته آمال می گردد گره زلف در این تنگنا چون خال می گردد گره نطق من در وقت عرض حال می گردد…
در خور مزد فلک کار به آدم دارد
در خور مزد فلک کار به آدم دارد خوردن نعمت عالم غم عالم دارد نخل خشکی است کزاو دست کشیده است بهار هر که را…
در چراغ دیده من آب روغن می شود
در چراغ دیده من آب روغن می شود بخت چون باشد چراغ از آب روشن می شود در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست…
در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست
در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست موجه کثرت کمند وحدت مجنون ماست نقش پای ناقه لیلی درین دامان دشت برگ عیش دیده پر حسرت مجنون…





