غزلیات صائب تبریزی
دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است
دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است واله آیه رحمت نشدن بی بصری است بر خود از خجلت آن موی میان می پیچد مور هر…
دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت
دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت صد سخن سر کرد، اما یک سخن نشنید و رفت هر که آمد در غم آباد جهان،…
دوام نیست چو ایام گل جوانی را
دوام نیست چو ایام گل جوانی را شتاب خنده برق است شادمانی را مکن به لهو و لعب صرف، نوجوانی را به خاک شوره مریز…
دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ شبی به روز نکردیم زیر پای چراغ به ناامیدی من رحم کن که می سوزد طبیب بر سر بالین…
دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند بی انتظاردامن محشر گرفته اند جمعی که برده اند سر خود به زیر بال نه بیضه فلک به…
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای از دل من چه بجا مانده که باز آمده ای از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده…
دل نگردید شب وصل تهی از گله ها
دل نگردید شب وصل تهی از گله ها طی شد این وادی و هموار نشد آبله ها اثر از گرمروان نیست، همانا گردید در دل…
دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن هر که سودایی شود بسیار می گوید سخن نیست مانع چشم او را خواب ناز…
دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد
دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد می شود قلاب محکمتر چو ماهی می تپد ز اضطراب دل دمی در سینه ام آرام نیست بحر…
دل شکسته عاشق به آه می لرزد
دل شکسته عاشق به آه می لرزد همیشه بر علم خود سپاه می لرزد سبک مگیر مصاف دل شکسته ما که کوه قاف ازین برگ…





