غزلیات صائب تبریزی
هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری
هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری چون غنچه به زیر لب صد رنگ سخن داری در هر گره ابرو صد عقده گشا…
حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود
حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود چشم آیینه کجا سیر ز تمثال شود؟ بهره خواجه ز اسباب بجز محنت نیست عرق از…
نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل
نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل که خود حساب نمی گردد از حساب خجل نکرد تربیت عشق در دلم تاثیر چو تخم سوخته…
حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
حاصل عمر زخود بیخبران آه بود هرکه از خویشتن آگاه شد آگاه بود نتوان در حرم قدس به پرواز رسید پر سیمرغ درین راه پر…
نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو
نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو مصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سرو خون گل از بس که جوش غیرت از رشک تو…
چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما آه از نفس زیاده کشد دردمند ما چون صبحدم به خون شفق غوطه ها زدیم هر چند…
نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس کز دل واکرده ماداریم صحرا درقفس بلبل از کوتاه بینی چشم برگل دوخته است ورنه…
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن سر نمی پیچد به زخم تیغ از پای سخن از سخن ارض و سما تشریف…
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را دست و پا گم کردم از نظاره آن چشم…
چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است اما دمی که باعث احیای عالمی است عیش غلط نمای جهان پرده غمی است شیرازه شکفتگیش زلف ماتمی است…





