یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما

یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما هم خیال و هم صفیر و هم نوا بودیم ما معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد…

Continue Reading...

خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما

خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما صحبت ما میهمان را سیر می سازد ز جان…

Continue Reading...

وقت است نوبهار در عیش وا کند

وقت است نوبهار در عیش وا کند باغ از شکوفه خنده دندان نما کند جامی به گردش آر که این کهنه آسیا وقت است استخوان…

Continue Reading...

خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان

خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان مرا به چشمه حیوان ازین سراب رسان گرت هواست که سیراب از محیط شوی به کام تشنه لبان فیض…

Continue Reading...

وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد

وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد این غبار از خاطر من دامن صحرا نبرد کی شود با ما طرف در عاشقی هر خام دست؟ کوهکن…

Continue Reading...

خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا

خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا تشنه کی گردد به تیغ موج از کوثر جدا سبزه خط لعل سیراب ترا بی آب…

Continue Reading...

هویی که مرا از دل دیوانه برآید

هویی که مرا از دل دیوانه برآید دودی است که از خرمن پروانه برآید داغ من سودازده از زیر سیاهی چون چهره لیلی ز سیه…

Continue Reading...

خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد

خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد فتنه ها بیدار گردد چون علم خوابیده شد سالها دندان خاموشی فشردم بر جگر تا دهانم…

Continue Reading...

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی

همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی ز سرکشی تو به اندیشه درنمی آیی ز چشم شور تو چون ایمنی ز غلطانی چرا برون…

Continue Reading...

خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر

خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر لب میگون زخون بیگناهان است گیراتر ز روی نو خط آن خوش پسر چون چشم بردارم؟ کزاو…

Continue Reading...