رنگین تر از حناست بهار و خزان ما

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما چون صبح در محبت خورشید صادقیم این تب برون نمی…

Continue Reading...

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش بر نیایم ز قفس گر قفسم را…

Continue Reading...

رساند ابر به جایی گهرفشانی را

رساند ابر به جایی گهرفشانی را که برد کوه غم از سینه ها گرانی را درین دو هفته که در آتش است نعل بهار مده…

Continue Reading...

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است شبنم برای تازگی گلستان بس است حال مرا زبان نکند گر بیان درست رنگ شکسته، درد مرا…

Continue Reading...

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما آیینه تیره روز ز روی سیاه ما هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است چون مهره…

Continue Reading...

رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست

رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست ما نه از راه بخیلی رد سایل کرده ایم از دهان گاز صد زخم نمایان خورده ایم تا…

Continue Reading...

دیوانه خموش به عاقل برابرست

دیوانه خموش به عاقل برابرست دریای آرمیده به ساحل برابرست گردی که خیزد از قدم رهروان عشق با سرمه سیاهی منزل برابرست دارد به چهره…

Continue Reading...

دیده روشن می شود از خط عنبر یار او

دیده روشن می شود از خط عنبر یار او می برد زنگ از دل آیینه ها زنگار او جامه فانوس گردد پرده شرم و حیا…

Continue Reading...

دولت ز دستگیری مردم بپا بود

دولت ز دستگیری مردم بپا بود فانوس این چراغ ز دست دعابود هر غنچه واشود به نسیمی درین چمن مفتاح قفل جود ز دست گدا…

Continue Reading...

دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است

دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است چه بهشتی است که معشوقه ما بازاری است! راه عشق از خودی توست چنین پست و بلند اگر…

Continue Reading...