غزلیات صائب تبریزی
رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
رنگین تر از حناست بهار و خزان ما بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما چون صبح در محبت خورشید صادقیم این تب برون نمی…
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش
رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش بر نیایم ز قفس گر قفسم را…
رساند ابر به جایی گهرفشانی را
رساند ابر به جایی گهرفشانی را که برد کوه غم از سینه ها گرانی را درین دو هفته که در آتش است نعل بهار مده…
رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است شبنم برای تازگی گلستان بس است حال مرا زبان نکند گر بیان درست رنگ شکسته، درد مرا…
رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما
رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما آیینه تیره روز ز روی سیاه ما هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است چون مهره…
رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست
رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست ما نه از راه بخیلی رد سایل کرده ایم از دهان گاز صد زخم نمایان خورده ایم تا…
دیوانه خموش به عاقل برابرست
دیوانه خموش به عاقل برابرست دریای آرمیده به ساحل برابرست گردی که خیزد از قدم رهروان عشق با سرمه سیاهی منزل برابرست دارد به چهره…
دیده روشن می شود از خط عنبر یار او
دیده روشن می شود از خط عنبر یار او می برد زنگ از دل آیینه ها زنگار او جامه فانوس گردد پرده شرم و حیا…
دولت ز دستگیری مردم بپا بود
دولت ز دستگیری مردم بپا بود فانوس این چراغ ز دست دعابود هر غنچه واشود به نسیمی درین چمن مفتاح قفل جود ز دست گدا…
دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است
دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است چه بهشتی است که معشوقه ما بازاری است! راه عشق از خودی توست چنین پست و بلند اگر…





