غزلیات صائب تبریزی
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم مگر زبیخبریها به بوی یار روم به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد به ذوق داغ…
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را سبک زین بار سنگین ساز با این ضعف دوشم را گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را…
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط که می پیچد بساط حسن رابرهم غبار خط برات آسمانی باز گردیدن نمی داند به آب تیغ هیهات است…
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟ مکش رو در هم از حکم…
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت گردش نه آسیا…
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین سیاهی…
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد شیشه می را به طاق ابروی محراب زد چون بر آرم سر میان خاک و خون…
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی خنک آبی…
مردم هموار را از خاک برباید گرفت
مردم هموار را از خاک برباید گرفت رشت های بی گره را در گهر باید گرفت گر سرت چون آفتاب از قدر سایه بر فلک…
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است رسانده است به جایی غرور حسن…





