مرا ناله از پرده دل برآید

مرا ناله از پرده دل برآید به نازی که لیلی ز محمل برآید درین باغ چون سرو آزادگان را به جای ثمر عقده دل برآید…

Continue Reading...

مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟

مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟ به حرف و صوت اگر شوقم اکتفا می کرد اگر به دیده من یار خویش…

Continue Reading...

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید

مرا به سیل سبکسیر رشک می آید که غیر صدق طلب راهبر نخواسته است کباب همت آن سایل تهیدستم که غیر داغ چراغ دگر نخواسته…

Continue Reading...

مرا از تیره بختی شکوه بیجاست

مرا از تیره بختی شکوه بیجاست که عنبر نیل چشم زخم دریاست ز دلتنگی، سواد دیده مور مرا پیش نظر دامان صحراست خمار نامرادی هوش…

Continue Reading...

مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب

مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب سرمکش چون خامه زنهار از خط فرمان شب مشرق خورشید می گردد گریبانش چو صبح هر که…

Continue Reading...

محنت امروز، فردا جمله راحت می شود

محنت امروز، فردا جمله راحت می شود اشک خونین آب صحرای قیامت می شود تلخی بیداری شبهای این محنت سرا در شبستان لحد خواب فارغت…

Continue Reading...

مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد

مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد موج رمیده دست به ساحل نمی دهد آن دل رمیده ام که درین دشت آتشین پیکان آبدار، مرا…

Continue Reading...

مباش درصدد بی شمار خندیدن

مباش درصدد بی شمار خندیدن که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن دل از گشایش لبها چو پسته نگشاید خوش است از ته دل غنچه…

Continue Reading...

مانع مستی غفلت دل هشیار من است

مانع مستی غفلت دل هشیار من است پادشاه شب من دیده بیدار من است می سپارند به هم دست به دست اطفالم شور مجنون خجل…

Continue Reading...

ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست

ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست یا ز هر بی سروپا نام و نشان باید جست اهل دل را به دل…

Continue Reading...