غزلیات صائب تبریزی
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است لبی که می شکند دیدنش خمار این است بلند بخت نهالی که از خجالت او الف…
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
گل رخسار تو هرجا که نمودار شود باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش دایه پرهیز کند…
گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود
گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر چون فلاخن…
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد
گریه ابری است که از دامن دل می خیزد آه گردی است که از رفتن دل می خیزد دم جان بخش به هر تیره درونی…
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش ز حرف تلخ ملامتگران نیندیشد به گوش هرکه رسیده است بانگ نوشانوش…
گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد
گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است ورنه…
گر نباشم من غبار آستانی گو مباش
گر نباشم من غبار آستانی گو مباش دربهشت جاودان برگ خزانی گو مباش گرنباشد طوطی من در شکرزار جهان سبزه بیگانه ای دربوستان گو مباش…
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود
گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود چون صدف گر آب نوشم عقده دل می شود چون سکندر می خورد آیینه عمرش به…
گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست چون رگ ابر بهاران فیض…
گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم دست در گل دارم اما پای در گل نیستم خط شناس جوهر آیینه دل نیستم ورنه…





