غزلیات صائب تبریزی
خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید
خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید برگ عیش آماده بهر جشن گلریزان کنید فصل گل در خانه بودن عمر ضایع کردن است با…
یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
یاقوت کهربا شود از آه سرد ما ایوب را کند کمری، بار درد ما چون پیش طاق همت خود را کنیم نقش گردون نمی شود…
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار که در بهشت حلال…
یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی
یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی سرنگون گردیده زین کشتی درین دریا بسی خاک ها در کاسه سرکرده چون موج سراب رهروان تشنه لب…
خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد
خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد زلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد دلم آشفته ز جمعیت یاران گردد همچو سی پاره که…
یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن
یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن یا عاقلانه ترک در می فروش کن چون می درین دو هفته که محبوس این خمی سرجوش زندگانی…
خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم
خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم از سبکباری چو کف بر قلب دریا می زنم بادبان کشتی من شهپر پروانه است سینه بر دریای…
وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت ز رنگ و بوی، امید بقا نباید داشت ز سادگی است تمنای صحت از پیری ز درد عمر،…
خلق خوش در نوبهار عافیت دارد مرا
خلق خوش در نوبهار عافیت دارد مرا خاکساری در حصار عافیت دارد مرا تا چه بدمستی ز من سرزد که دور روزگار در کشاکش از…
وادید کرده است به من تلخ، دید را
وادید کرده است به من تلخ، دید را در رجعت است عادت اعداد، عید را بر گوش و لب ستم نتوان کرد بیش ازین مسدود…





