به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟

به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟ که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش به هرجانب نظر جولان کند گل می توان چیدن که…

Continue Reading...

به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا

به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا که باشد عقد گوهر خوشه ای از خرمن دریا وصال دایمی افسرده سازد شوق عاشق…

Continue Reading...

به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام

به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام به همین رشته ز دریای گهر ساخته ام زیر یک پیرهنم در همه جا با یوسف…

Continue Reading...

به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد

به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد ثمر چون پخته گردد خودبخود از بار می ریزد حدیث تلخ بیخود از دهان یار…

Continue Reading...

زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم

زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم به جای گرد مجنون خیزداز دامان صحرایم ریاض دردمندی را من آن نخل برومندم که می ریزد…

Continue Reading...

زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست

زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست از غبار لشکر موران سلیمانی شکست کشتی ما گر چه از موج خطر صد پاره شد تخته ای…

Continue Reading...

زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت

زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت رخسار تو اخگر به گریبان من انداخت حسن تو که چون کشتی طوفان زده می گشت لنگر…

Continue Reading...

زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید

زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید چراغی بر سر بالین این بیمار می باید زلعل آبدار او تمنایی که من دارم مرا در…

Continue Reading...

زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد

زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد زخونگرمان به بالینم سرشک لاله گون آمد نگردد جمع با شیرین زبانی فارغ البالی به تنگ افتاد…

Continue Reading...

زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟

زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟ که مسکن نیست بوی پیرهن با کاروان سازد ندارد پرده پوشی پای خواب آلود چون…

Continue Reading...