تا چهره تو از می گلرنگ آل شد

تا چهره تو از می گلرنگ آل شد شبنم به روی گل عرق انفعال شد در هر نظاره یک سروگردن شود بلند هر کس که…

Continue Reading...

تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن

تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن عالم آسوده را بر هم نمی باید زدن می توان تا غوطه در سرچشمه خورشید زد خیمه…

Continue Reading...

تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟

تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟ چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟ لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟ فارغ…

Continue Reading...

تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را

تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را که عرق داغ کند لاله سیرابش را تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک یک نظر هر…

Continue Reading...

پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز

پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز خوشحالیی از غیب به من می رسد امروز این شادی ازاندازه پیغام فزون است بوسی ز لب یار…

Continue Reading...

پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است

پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است تیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من ریشه خون من و جوهر به هم پیچیده است کی…

Continue Reading...

پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند

پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند شور غیرت زندگی را تلخ بر دریا کند زود عالم را کند زنگار در چشمش سیاه هر…

Continue Reading...

پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است

پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است چشمی که باز کردن آن به ز (بستن است) در عالم…

Continue Reading...

پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم

پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم دل از دنبال من گردد من از دنبال دل گردم به تعمیر تن خاکی دل من…

Continue Reading...

پرده شب بود ایام شبابی که مراست

پرده شب بود ایام شبابی که مراست رگ سنگ است ز غفلت رگ خوابی که مراست دارد از کوی خرابات مرا مستغنی از دل و…

Continue Reading...