غزلیات صائب تبریزی
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم که…
به که بردیده گستاخ تمنا فکنم
به که بردیده گستاخ تمنا فکنم پرده ای کز رخ آن آینه سیما فکنم خوش نشین نیست چنان جوهر بینایی من که به هر آینه…
چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟ قدح خراج به گردن نهاد مینا را چنان که روشنی خانه است از روزن به قدر داغ بود…
چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟
چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟ راهرو گرم چو گردید ز منزل گذرد دامن تیغ ز خونم شرر افشان گردید تا ازین…
چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟
چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟ که شد ز تنگدلی غنچه گلستان بی تو خبر به آینه می گیرم از نفس هر…
چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟ از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟ ندهد دست نوازش دل ما را تسکین دامن بحر کجا پنجه مرجان…
چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟
چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟ که از گل می خورد صد کاسه خون هردم بهار از تو مکرر بر سر بالین…
چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟
چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟ آب دریا پرده چشم حباب من شود گر نصیب آتشین رویی کباب من شود گریه خونین زخوشحالی…
چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟
چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟ در شبستان فنا همچو شرر خندیدن صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت عمر کوتاه کند همچو…
چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟ نخل مومین به هواداری اخگر بندم لب ز اظهار محبت نتوانستم بست من که با موم دو صد…





