غزلیات صائب تبریزی
چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند
چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند آیینه دار صبح امیدش نمی کنند خونهای مرده قابل تلقین فیض نیست رحم است بر کسی که شهیدش نمی…
چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید
چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید باز ناورد از ختا این نافه را موی سفید دیگران را گر ز پیری صبح آگاهی دمید…
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی
چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی آه افسوس است سرو جویبار زندگی نیست غیر از لب گزیدن نقلی این پیمانه را دردسر بسیار دارد میگسار زندگی…
چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید
چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید حسن سهل است، ز معشوق ادا می باید سنبل زلف ترا یک سر مو نیست کمی گل…
چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟
چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟ که رنگ از بوسه خورشید می بازد لب بامش نماید سرمه را بیهوشدارو نرگس مستش عرق راچشم قربانی…
چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی
چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی کجا اوراق گل در دست تاراج خزان بودی؟ کجا گل بر سر بازار رسوایی دکان چیدی؟ کلید…
چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد تلخی دریا علاج خامی عنبر نکرد حیرت رویش به مژگان فرصت جنبش نداد موج دست و پا درین بحر…
جواب نامه ما را صبا نمی آرد
جواب نامه ما را صبا نمی آرد به چشم، کاغذی از توتیا نمی آرد زمانه ای است که باد بهار با آن لطف به سبزه…
جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
جمعی که هوش خود به می ناب داده اند خرمن به برق وخانه به سیلاب داده اند در رابه روی دولت بیدار بسته اند آن…
جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است
جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش…





