غزلیات صائب تبریزی
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت هر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت ذوق خاموشی زبانم را به حرف آورده بود…
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا کرد این غبار مهره گل گوهر ترا تمکین و شوخی تو به میزان برابرست فرقی ز بادبان…
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید
بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار روشنی…
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟ زخواب نوبهاران بوی گل برخاست ای غافل تو هم برخیز…
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دل ها غزالی نیست بی خلخال در…
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم ز من کناره کند موج اگر حباب شوم…
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین…
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد که انقلاب در آب گهر نمی باشد سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است وگرنه هیچ شبی…
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود که داغ لاله به خونابه جگر نرود ز چاه خوبی یوسف نمی شودخس پوش به بند حسن…
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم
به که در پیش تو اظهار محبت نکنم لب خود زخمی دندان ندامت نکنم نگرفته است خراج از عدم آباد کسی چون به یک بوسه…





