غزلیات صائب تبریزی
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد بوی کافور شنیدی و دلت سرد نشد آخرین عطر تو کافور ازان می سازند که به مردن دلت…
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود یک ناله چون سپند نداریم بیشتر انصاف نیست ناله ما بی اثر…
پروای خط آن غنچه مستور ندارد
پروای خط آن غنچه مستور ندارد شکرخبر از قافله مور ندارد گردید نهان درخط سبز آن لب میگون این شیشه خطر از می پرزور ندارد…
پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند پرده تبخال تب را بیشتر رسوا کند خرده راز محبت می شکافد سینه را این شرار شوخ کار…
پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس
پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس پیش اهل دید ملک بی زوال این است و بس درد خودبینی بود صد پرده از…
بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار
بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار کوه اگر لنگر شود دریا نمی گیرد قرار آسمان بیهوده در اندیشه تسخیر ماست باده پر زور…
بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید
بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید بی دلو ورسن یوسف ازین چاه برآید از دیده وران میکندش قطره شبنم هر غنچه که از پوست سحرگاه…
بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت خم دلی پر گله از سرکشی مینا داشت این زمان بر سر هر فاخته ای می لرزد آن…
بی صحبت تو عیش میسر نمی شود
بی صحبت تو عیش میسر نمی شود رغبت به بوسه لب ساغر نمی شود یارب چه خاک بر سر بی طاقتی کنم دستم دچار دامن…
بی حاصلی که تربیت بید می کند
بی حاصلی که تربیت بید می کند این شغل پوچ را به چه امید می کند چون خضر هرکه ذوق شهادت نیافته است رغبت به…





