غزلیات صائب تبریزی
تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید
تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید موج بیتابی الف بر سینه کوثر کشید زنگ هستی از دل ما برد ذوق نیستی عود…
تا چند کشم درد سر از رهگذر دل
تا چند کشم درد سر از رهگذر دل کو عشق که فارغ شوم از دردسر دل بیم است که چون شهپر پروانه بسوزد نه پرده…
تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست
تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست چشم بر روی تو چون آینه بر دیوارست از فضولی است ترا دیده بینش پر خار ورنه عالم…
تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟
تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟ من که افتادنی ام چند زجا برخیزم؟ من که تا خاستم از خاک، به خون افتادم…
تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح شد آب از خجالت قند دوباره صبح از سرمه دل شب روشن شود چراغش هر کس ز…
پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش
پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش از سبکساری چو کف سیلی خور دریا مباش دختر زرکیست تا مردان زبون او شوند؟ بیش ازین مغلوب…
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است می کند جلوه موج می احمررگ سنگ گر به تمکین گرانسنگ تو گویا گردد خامه گردد…
پیچیده است دست تو دست کلیم را
پیچیده است دست تو دست کلیم را در حقه کرده لعل تو در یتیم را موج از حقیقت گهر بحر غافل است حادث چگونه درک…
پند ناصح به جنون من افگار افزود
پند ناصح به جنون من افگار افزود شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد هرکه آمد گرهی…
پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد
پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد از شاخسار شعله شرروار می پرد ژولیده موی باش که سر می دهد به باد هر…





