غزلیات صائب تبریزی
جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟
جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟ بیگناهی گنهی نیست که آسان بخشند نیست در طینت بیرحم تو چون بخشایش کاش صبری به من بی…
جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست دارد از روشندلی آیینه جا بر روی دست از ته دل هر که خون خویش…
جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا در صدف از راه غلطانی گهر باشد جدا از فشردن غوطه در دریای وحدت می زند گر چه…
جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست لعل تجلی از کمر طورم آرزوست بر من جهان ز دیده مورست تنگتر یک چند تنگنا دل مورم…
تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد
تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد خون اگر بر سر این آب شود جا دارد می زداید نفس صدق ز دلها زنگار صبح در…
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست کاسه منصور خالی بود پرآوازه شد ورنه در میخانه وحدت…
تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود
تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود که پیران می کنند از قامت خم حلقه نام خود زفیض راستی از محتسب بر خود…
تن پرستی زیر دست خاک می سازد مرا
تن پرستی زیر دست خاک می سازد مرا بی خودی تاج سر افلاک می سازد مرا در گره دایم نخواهد ماند کارم چون صدف شوخی…
تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر
تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر باده انگور از انگور ماند بیشتر محفل آرایان شهرت، خرج چشم بدشوند هرکه ماند از دیده ها مستور،ماند…
ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر با سبکباران چه سازد قلزم پر شور و شر؟…





