غزلیات صائب تبریزی
بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر
بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر ازین یک گل زمین، دانسته ای باد خزان بگذر نمی گفتم حریفم نیستی کاوش مکن با من…
بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است
بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است در ته ابر سیه ماه جلا گم کرده ای است نیست هر کس را که چشم…
بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست چون رشته محال است کند راست نفس را آن…
بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری
بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری زین سواد اعظم اسرار غافل نگذری تیر کج را از هدف دست تصرف کوته است سخت خواب آلوده…
بوی دل از نفس باد صبا می آید
بوی دل از نفس باد صبا می آید می توان یافت کز آن زلف دوتا می آید بی قناعت نتوان شد به سعادت مشهور این…
بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد
بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد گلابی بهتر از پاشیدن صحبت نمی باشد مجو از گفتگوی زاهدان خشک کیفیت که جز ریگ…
بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
بهار عارض او را به سامان کس نمی داند بغیر از رنگ و بویی زین گلستان کس نمی داند خدا داند چها در پیرهن دارد…
به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است ز خود برون شدن من به یک نظر بسته است اثر ز جنت دربسته در…
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش زمین پاک طلب کن برای دانه خویش زبان خویش به دیوار تا توان مالید قدم برون مگذار از…
به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم دعای طاق ابرویت به محراب دگر بردم درین مدت که عمر من سرآمد در نظر بازی چه از…





