به هر ترنمی از جای می رود دل ما

به هر ترنمی از جای می رود دل ما سبک رکاب چو بوی گل است محمل ما زمین سینه ما درد و داغ پروردست یکی…

Continue Reading...

به می غم از دل افگار برنمی خیزد

به می غم از دل افگار برنمی خیزد به آب از آینه زنگار برنمی خیزد ز داغ نیست دل دردمند من خالی که شمع از…

Continue Reading...

به مژگان اشک پاشیدن میاموز

به مژگان اشک پاشیدن میاموز به ابر تیره باریدن میاموز به زلف آه،پیچیدن مده یاد به دراشک، غلطیدن میاموز دل ما را به درد خویش…

Continue Reading...

به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا

به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا که اینجا هر که سستی کرد نتواند رسید آنجا رواجی نیست در محشر عبادات ریایی را به…

Continue Reading...

چه کار از یاری دوران برآید

چه کار از یاری دوران برآید به همت کارها آسان برآید سرآید چون زمان ناامیدی به خواب یوسف از زندان برآید هم از کودک مزاجیهای…

Continue Reading...

چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم

چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم هر چند انجام ندارد ز چه آغاز کنم؟ در نهانخانه غیب است کلید دل من این نه…

Continue Reading...

چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی

چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی رخ لطیف چو گلرنگ از شراب کنی تو کز مکیدن لب نقل باده می سازی چه…

Continue Reading...

چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد

چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد از نظر ناشده چون نور نظر برگردد قدرت عجز اگر این است که من یافته ام تیغ…

Continue Reading...

چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا

چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا عجب که عشق رهاند ازین کمند ترا مباش بی دل نالان که آتشین رویان ز دست هم…

Continue Reading...

چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟

چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟ آرزو در سینه من چند زندانی بود؟ می شود ز اشک ندامت دانه امید سبز سرخ رویی لاله باغ…

Continue Reading...