غزلیات صائب تبریزی
جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است
جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است حفظ خرمن در ره سیلاب کردن مشکل است رخنه ای از هر بن مو هست در ملک…
جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است گردبادی که درین بادیه سرگردان است) (دل رم کرده ما را به تغافل مسپار که…
جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد نوبهار زندگی را در خزان از…
جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟
جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟ بردار لب از ساغر و خون در دل می کن بر کشتی می نامه نی…
جان را به دم خنجر قاتل برسانم
جان را به دم خنجر قاتل برسانم طوفان زده خویش به ساحل برسانم چندان مرو ای جان که من از گریه شادی آبی به کف…
جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون
جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون صیقل این آینه از زنگ نیارد بیرون پیش ما سوختگان خام بود سوخته ای که شرار از…
تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد
تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد هر زخم نمایان در میخانه من شد گو شاخ گل آسوده شو از جلوه طرازی اکنون که ته…
توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد به قدر فلس، زیر پوست ماهی خارها دارد مگو بی پرده چون منصور حرف حق به هر…
تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد
تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد آن را که باغ نیست ز صد باغ برخورد با تشنگی بساز که باریکتر شود هرچند رشته…
تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد
تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد کرم بی خواست چون افتد تقاضا بر نمی دارد چوکار افتاد شیرین بی سخن انجام می یابد که…





