چشم من از گریه مستانه من روشن است

چشم من از گریه مستانه من روشن است خانه من چون صدف از دانه من روشن است شعله سودای من آهن گداز افتاده است دیده…

Continue Reading...

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست

چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست بوسه را رنگی ز لبهای می آشام تو نیست نیست در صلب یمن سنگی که خون رغبتش چون…

Continue Reading...

چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است

چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است کز روی عرقناک تو در عالم آب است در دل فکند شور جزا گریه تلخش از…

Continue Reading...

چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد

چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد غمزه او تیغ بیباکی به ابرو می دهد در دل شب می توان گل چید از…

Continue Reading...

چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن

چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن نقطه خاک سیه را چون سویدا کرد حسن غوطه در خون شفق زد ساعد سیمین صبح تا…

Continue Reading...

چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟

چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟ چرا به عالم بی منتها سفر نکنی؟ شب دراز کمند غزال مقصودست چرا به آه شب خود درازتر…

Continue Reading...

جوشن داودی قلمرو تدبیر

جوشن داودی قلمرو تدبیر نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟ گرمی دل کم نمی شود به طباشیر…

Continue Reading...

جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او

جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او تهیدستی نبیند هر که شد در گنج پای او ز قحط دل چه خواهد کرد خط جانفزای او…

Continue Reading...

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند

جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند چون نقطه اختیار به پرگار داده اند تا ساغری ز خنده خونین گرفته اند چون گل هزار…

Continue Reading...

جگر تشنه محال است که سیراب شود

جگر تشنه محال است که سیراب شود گر عقیق لب او در دهنم آب شود چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟ هرکه در سایه…

Continue Reading...