غزلیات صائب تبریزی
بیاض گردن او دست من ز کار برد
بیاض گردن او دست من ز کار برد بیاض خوش قلم از دست اختیار برد بجز خط تو کز او چشمها شود روشن که دیده…
بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است می رود زخم نمایانش سراسر در جگر…
بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
بی زبانی پرده داری می کند راز مرا می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد ناله…
بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام
بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام سالها شد این لباس عاریت را کنده ام گر چه برگ من زبان شکر و بار افتادگی…
بوی گل و نسیم صبا می توان شدن
بوی گل و نسیم صبا می توان شدن گر بگذری ز خویش چها می توان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از…
بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
بودی که نمودست وجودش، دهن اوست سیبی که سهیل است کبابش، ذقن اوست تا پنجه اقبال که پر زور برآید؟ دست دو جهان در خم…
بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب بود ز وضع جهان های های گریه من ز سنگلاخ…
به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز
به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز به بوی مشک سبکروح باختا می ساز به بوی پیرهن غنچه با صبا می ساز ز…
به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است
به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است ز ماه خانگی آن را که خانه…
به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش بگیر ساغر گلرنگ، گو محرم باش مشو چو سبزه زمین گیر از گرانجانی درین بساط سبکروح تر…





