جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد

جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد از شفق رنگ می لعل دو بالا گردد یک زمان پرده ازان روی دل آرا بردار تا سیه…

Continue Reading...

جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟

جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟ زعقل مصلحت بین صد بیابان دورم اندازد شدم غافل زشکر سوده الماس، می ترسم که کافر نعمتی…

Continue Reading...

جمعی که دل به طره طرار بسته اند

جمعی که دل به طره طرار بسته اند اول کمر به رشته زنار بسته اند در بحر تلخ آب گهر نوش می کنند جمعی که…

Continue Reading...

جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند

جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند اشک شبنم بی حجاب از دیده گل سر کند می توان بر تیرباران ملامت صبر…

Continue Reading...

جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد

جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد که دیده پسته که از خود شکر برون آرد؟ فغان که طوق گلوگیر عشق، قمری را…

Continue Reading...

جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست

جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست دور دور می پرستان است تا مینا پرست بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش…

Continue Reading...

جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟

جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟ شعله جواله در قید لگن باشد چرا لفظ می سازد جهان بر معنی روشن سیاه یوسف سیمین…

Continue Reading...

جان آرمیده می شود از اضطراب عشق

جان آرمیده می شود از اضطراب عشق این رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق صبح قیامت از دهن خم کند طلوع چون برلب…

Continue Reading...

تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم

تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم می روم تا اوج استغنا، دگر وا می کشم دست از مشاطه در نازک ادایی برده ام…

Continue Reading...

تووآوازه خوبی و من و زاری دل

تووآوازه خوبی و من و زاری دل تو و بیماری چشم و من و بیماری دل شکن بی سرو پا حلقه بیرون درست درسواد سرزلف…

Continue Reading...