غزلیات صائب تبریزی
تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
تا چهره تو از می گلرنگ آل شد شبنم به روی گل عرق انفعال شد در هر نظاره یک سروگردن شود بلند هر کس که…
تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن
تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن عالم آسوده را بر هم نمی باید زدن می توان تا غوطه در سرچشمه خورشید زد خیمه…
تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟ چند باشد چو زره زیر قبا جوهر ما؟ لاله با دامن صحرای قیامت چه کند؟ فارغ…
تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را که عرق داغ کند لاله سیرابش را تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک یک نظر هر…
پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز
پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز خوشحالیی از غیب به من می رسد امروز این شادی ازاندازه پیغام فزون است بوسی ز لب یار…
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم عرض خر مهره دجال به عیسی چه کنیم از گرانجانی ما روی زمین نیلی شد آرزوی…
پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است از خنده بی وقت دل پسته دو نیم است کامل هنران در وطن خویش غریبند در پشت صدف…
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش می کنند از سود، مردم خرج و…
پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
پروای شکوه من آن سیمتن ندارد دردش مباد هر چند درد سخن ندارد ناسازگاریی هست در خوی گلعذاران کو یوسفی که گرگی در پیرهن ندارد…
پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا
پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا خانه چون آیینه بی مهمان نمی باشد مرا درد و صاف عالم امکان ز یک سرچشمه…





