پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش

پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش مردان به دیگری نگذارند کار خویش چون شیشه شکسته و تاک بریده ام عاجز به دست گریه بی…

Continue Reading...

پیام دوست ز باد بهار می شنوم

پیام دوست ز باد بهار می شنوم ز چاک سینه گل بوی یار می شنوم جنون من چه عجب گر یکی هزار شود؟ که وصف…

Continue Reading...

پشت آیینه بود پرده مستوری زشت

پشت آیینه بود پرده مستوری زشت زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است دیده شور…

Continue Reading...

پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است

پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است بر گل کاغذ، هوای عالم آب آتش است آسمان را عشق آورده است در وجد و…

Continue Reading...

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون

پای ما تا از گل تعمیر می آید برون جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا صبح…

Continue Reading...

پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد

پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد هر که را سد رمق هست سکندر باشد هرکه چون بحر به تلخی گذراند ایام ظاهر…

Continue Reading...

بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است

بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است از رخ آیینه هستی غبار افشاندن است ریختن رنگ اقامت در جهان بی ثبات در زمین کاغذین، تخم…

Continue Reading...

بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم

بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم بیفشان زلف کافر کیش تا ایمان برافشانم مرو ای آفتاب گرمرو چندان ز بالینم که جان…

Continue Reading...

بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد

بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد آب روشن را صدف تشریف گوهر می دهد عزم چون افتاد صادق راهبر در کار نیست…

Continue Reading...

بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین

بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین رنگین شود سخن ز جگر سفتن این چنین خامش نشین و خون جگر خور که می شود…

Continue Reading...