غزلیات صائب تبریزی
جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟
جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟ عنانداری ز من در دامن صحرا چه می خواهی؟ کف خاکستر من سرمه چشم غزالان…
جمعی که جان به لب گویا سپرده اند
جمعی که جان به لب گویا سپرده اند سر رشته نفس به مسیحا سپرده اند هر تنگ ظرف قابل اسرار عشق نیست راز گهر به…
جگری سوخته چون لاله ایمن دارم
جگری سوخته چون لاله ایمن دارم چون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه ام چشم امید…
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو
جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو سنگ کم را نیست وزنی در سر بازار تو ای خرام آب حیوان گرده رفتار تو رقص فانوس…
جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
جای صدف بود ز گرانی زمین در آب باشد حباب از سبکی خوش نشین در آب شاه و گدا به دیده دریادلان یکی است پوشیده…
جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست
جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست سکه کامل عیاران مرد می داند که چیست پایکوبان رفت ازین صحرای وحشت گردباد قدر…
جان از وداع سبکتاز می شود
جان از وداع سبکتاز می شود لوح مزار، شهپر پرواز می شود در کام کش زبان که زبان نفس دراز چون شمع روزی دهن گاز…
تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم
تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم هر که را در جوهرم حرفی بود سر می زنم! در ابرم اما تشنه هر آب تلخی…
توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند
توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند این فیض را به هر دل غافل نمی دهند بلبل گلوی خویش عبث پاره می کند این…
تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد
تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد نمرده از سر خود دردسر توانی برد کمر نبسته به قصد هلاک خود چون…





