پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار جلوه طوطی براین آیینه چون زنگ است بار هر که خود رایافت پهلو می کند خالی ز…

Continue Reading...

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما

پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما در بیابانیم و از شوق طواف کعبه…

Continue Reading...

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد

پرستاری دل افگار را دشوار می باشد از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد مدار از خال روی ساده رویان چشم دلجویی که در…

Continue Reading...

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق

پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق چون شررهر ذره ای بیدار شد از شور عشق دست بیباکی چو حسن ازآستین بیرون کند شمسه دار…

Continue Reading...

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار درمیان زنگیان آیینه رامستور دار نیست در دست سبوی می عنان اختیار رازعشق ازدل تراوش گر کند…

Continue Reading...

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را می کند روشن نظر بستن دل فرزانه را…

Continue Reading...

بیاض گردن او دست من ز کار برد

بیاض گردن او دست من ز کار برد بیاض خوش قلم از دست اختیار برد بجز خط تو کز او چشمها شود روشن که دیده…

Continue Reading...

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است می رود زخم نمایانش سراسر در جگر…

Continue Reading...

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا

بی زبانی پرده داری می کند راز مرا می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد ناله…

Continue Reading...

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام

بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام سالها شد این لباس عاریت را کنده ام گر چه برگ من زبان شکر و بار افتادگی…

Continue Reading...