غزلیات صائب تبریزی
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا اسیر بوالعجبی های وادی عشقم که صید دام نهد در…
به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟
به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟ به آب چشم چه گل از مزار می خیزد؟ کند چه نشو و نما نخل ما…
چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
چهره ات بال سمندر می کند آیینه را خنده ات دامان گوهر می کند آیینه را این شکوه حسن با خورشید عالمتاب نیست شوکت حسنت…
چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟
چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟ چه تشنگی به سراب از سفال برخیزد؟ ز آب، سبزه خوابیده می شود بیدار ز دل به…
چه شد که دامن یار از کفم رها گردید
چه شد که دامن یار از کفم رها گردید که بوی گل نتواند ز گل جدا گردید ز بیخودی چو عنان گسسته رفت از دست…
چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را کنم شیرازه اوراق دل، موی میانش را کیم من تا وصال گل به گرد خاطرم گردد؟…
چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟
چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟ زکبک مست کی اندیشه ای شهباز می دارد؟ به تسخیر تو دستم نیست، ورنه جذبه…
چندین جمال هست نهان در جلال دوست
چندین جمال هست نهان در جلال دوست خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست پیوند نابریده میسر نمی شود موقوف انقطاع بود اتصال دوست در پرده…
چند در دایره مردم عاقل باشم؟
چند در دایره مردم عاقل باشم؟ تخته مشق صد اندیشه باطل باشم فتح بابی نشد از کعبه و بتخانه مرا بعد ازین گوش برآواز در…
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟ یا رب انصافی بده آن خط بازیگوش را کار من با سرو بالایی است کز…





