غزلیات صائب تبریزی
به قلب عشق می تازد دل زاری که من دارم
به قلب عشق می تازد دل زاری که من دارم زبان بازی به آتش می کند خاری که من دارم که آرد ریشه کفر از…
چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا
چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا به دامن از ندامت قطره چندی ببار اینجا کف افسوس ازین دریای پرگوهر مبر با خود ز…
چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟ که شرم تشنه به خون نگاه ما شده است خدای تیغ ترا مهربان ما سازد که سخت…
چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟ بیخبر بر سر این تشنه مگر آب رسد هم به بال و پر خورشید مگر شبنم ما…
چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را که عاشق مد احسان می شمارد چین ابرو را به شرم آشنایی برنمی آید نگاه من…
چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند بساط خاک را در یک نفس گرداب گرداند از ان هر لحظه باشد جانبی روی نیاز من که…
چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟
چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟ کف خاکی چه قدر سیلی سیلاب خورد؟ ترک آداب بود حاصل هنگامه می می حرام است بر…
چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم
چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم رخنه های جسم را محکم زلخت دل کنم کیمیا ساز وجود خاکسارانم چو عشق گرفتد بر…
چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم
چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم به خط رخ تو امان یافت از گزیدن چشم شب گذشته کجا بوده ای که خوابیده است بساط…
چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟
چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟ که هم بهار نگاه است و هم خزان نگاه کمند زلفش ازان حلقه حلقه گردیده است که مشق…





