غزلیات صائب تبریزی
بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز
بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز می توان صد رنگ گلچیدن زگلزارش هنوز در پر طوطی نهان شد گر چه تنگ شکرش همچنان…
بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟
بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟ که به صد ناز در اندیشه ما می آیی؟ مگر از سیر خود ای ماه لقا می آیی؟…
بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟
بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟ تا کی از گوش گران بر سنگ آید تیر من؟ با سرافرازی تلاش خاکساری می کنم چون…
بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟
بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟ مور ما چون تلخکام از شکرستان بگذرد؟ می رساند رشته نسبت به آن زلف دراز چشم من…
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد دیده ما در بهشت از روی گندم گون فتاد خون زسیما می چکد شمشیر زهرآلود را الحذر…
بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو
بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو نگار این گلستان را بهاری نیست غیر از تو بهاری هست در هر سال مرغان گلستان را…
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را ز هجر عافیت دشمن…
به هر چمن قد موزون او خرام کند
به هر چمن قد موزون او خرام کند ز طوق فاختگان سرو چشم وام کند نوشته نام مرا بر کنار نامه غیر کس این توجه…
به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید به شبنم رنگ خون از لاله خونین کفن شوید اگر دریای رحمت این سبکدستی…
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی چه خون که در دل بی رحم روزگار کنی دگر به صید غزالان نمی کنی رغبت…





