غزلیات صائب تبریزی
جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون
جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون جغد ازین ویرانه طاوس بهشت آمد برون فکر رنگین جلوه دیگر کند با بخت سبز…
ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است حصار عافیت باغ، گوش سنگین است چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟ برای حسن تو…
تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه
تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه دست کوته دار چون فرهاد از ایذای کوه پای پیچیده است در دامان…
تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی ز خویش مرحله ای پیشتر نمی افتی ازین جهان و سرانجام آن مشو غافل اگر به…
تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد گراستخوان نگیری باز از هما چه باشد عشق است مصر اعظم عقل است روستایش زین بیش…
تلخی عالم ناساز شراب است مرا
تلخی عالم ناساز شراب است مرا تری بدگهران عالم آب است مرا تا ازان روی عرقناک، نظر دادم آب آب حیوان به نظر موج سراب…
تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش
تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش هرکس کمان طعن کند زه،نشانه باش در رهگذار سیل که لنگر فکنده است ؟ از خاکدان دهر به سرعت…
ترجیح می دهد به پدر اوستاد را
ترجیح می دهد به پدر اوستاد را هر کس شناخته است بیاض و سواد را با نیک و بد چو شیر و شکر جوش می…
ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود
ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود نیازمندی ما را رواج خواهد بود به دردمندی من عاشقی نخواهی یافت ترا به عاشق اگر احتیاج خواهد…
تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم
تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم می زند حسن سبک پرواز بال و پربه هم خط ظالم کرد تسخیر لب میگون یار…





