غزلیات صائب تبریزی
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
چگونه باده عرفان جماعتی نوشند که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است ز یک پیاله دو عالم شراب…
چشم می پوشم نظر بر روی جانان می کنم
چشم می پوشم نظر بر روی جانان می کنم در وصال از دوربینی مشق هجران می کنم دیده افسردگان گرمی ز آتش می برد داغ…
چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال در…
چشم تو که پروای نظر باز ندارد
چشم تو که پروای نظر باز ندارد چون است که از سرمه نظر باز ندارد اهل دل وحرف گله آمیز محال است در قافله ما…
چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا
چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا تاب آن موی میان بی تاب می سازد مرا تا شدم محو جمال او، اثر از…
چرخ در تاب از تحمل ماست
چرخ در تاب از تحمل ماست تیغ در آتش از تغافل ماست سر شبنم به آفتاب رسید در ترقی همین تنزل ماست می رسیم از…
چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد
چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد به دست بی بصر آیینه بلور دهد میی که اهل شعورند داغ نشأه آن چرا کسی به…
جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش
جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش گوهر از گرد یتیمی می کند تعمیر خویش کاسه فغفور رابر فرق خاقان بشکند هرکه را باشد…
جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم ز کار چرخ گره غنچه وار بگشاییم ز برق آه بسوزیم مهر و ماهش را گره ز رشته…
جمعی که پیش خلق گذارند به خاک
جمعی که پیش خلق گذارند به خاک پیش از اجل روند ز خست فرو به خاک نیرنگ عاقبت چه کند با سیه دلان جایی که…





