غزلیات صائب تبریزی
جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست
جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست دور دور می پرستان است تا مینا پرست بر مراد ماست گردون تا قدح در گردش…
جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟
جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟ شعله جواله در قید لگن باشد چرا لفظ می سازد جهان بر معنی روشن سیاه یوسف سیمین…
جان آرمیده می شود از اضطراب عشق
جان آرمیده می شود از اضطراب عشق این رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق صبح قیامت از دهن خم کند طلوع چون برلب…
تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم
تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم می روم تا اوج استغنا، دگر وا می کشم دست از مشاطه در نازک ادایی برده ام…
تووآوازه خوبی و من و زاری دل
تووآوازه خوبی و من و زاری دل تو و بیماری چشم و من و بیماری دل شکن بی سرو پا حلقه بیرون درست درسواد سرزلف…
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟
تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟ همان بهتر که خرج این جهان مختصر گردی به محض گفت نتوانی ز…
تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است دل مشبک چون شد از پیکان، دعای جوشن است دست خالی در محیط مایه دار عشق…
تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است
تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است درد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس است گر نباشد بوسه شیرین، پیام تلخ هم بهر تسکین…
تسکین دل به شور محبت نمی شود
تسکین دل به شور محبت نمی شود این داغ، خوش نمک به قیامت نمی شود لیلی عنان گسسته به صحرا نهاد روی تمکین حریف جذب…
ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر مرادلی ز دهان تو تنگ میدانتر دلی است در بر من زین جهان پر وحشت ز چشم شوخ…





