غزلیات صائب تبریزی
تن حجاب سفر جان هوایی نشود
تن حجاب سفر جان هوایی نشود سیر شبنم گره از آبله پایی نشود عندلیبی که شکایت کند از دام و قفس نیست ممکن که گرفتار…
تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست
تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست دزدی بوسه به شیرینی پیغام تو نیست یوسف از قافله حسن تو غارت زده ای است کسی امروز…
تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
تسکین ندهد خوردن می سوز درون را آتش بود این آب، جگر تشنه خون را راندن نکند خیرگی از طبع مگس دور اندیشه ز خواری…
ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند تو چون ز پرده برآیی همه یک آهنگند در آفتاب قیامت چه رویها سازند جماعتی که چو گل پای…
ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد خس و خاشاک در جیب و گریبان سمن ریزد تو با آن قد موزون چون…
تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم گشت بال و پر طوفان دل بازیگوشم من که در صومعه سر حلقه پیران بودم کرد بازیچه طفلان…
تا نافه زلف مجلس آراست
تا نافه زلف مجلس آراست آهوی حواس، دشت پیماست چشم تو شرابخانه دل ابروی تو قبله تماشاست قفل دل زنگ بسته ما موقوف کلید بال…
تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟
تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟ تلخی ز بحر چند برای گهر کشیم؟ تیر ترا ز سینه کشیدن نه کار ماست آهی مگر…
تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما از خزف ناز گهر از بردباری می…
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها
تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها چون رم آهو بیابانی شدند آرام ها دلبری را زلف او در دور خط از…





