غزلیات صائب تبریزی
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را که سهم شیر نگهبان بود نیستان را وصال کعبه کسی را که در نظر باشد به چشم…
بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر
بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر هزار بوسه ز کنج لب پیاله بگیر ز نشأه پر طاوسی ار نداری رنگ به طاق ابروی قوس…
به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا…
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده بنای خانه ناموس را به آب مده ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن کتان عصمت…
به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب به چراغی سر خاک شهدا را دریاب می رسد زود به سر عمر نفس سوختگان لاله دامن…
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم که…
به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند
به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند سینه گرم چو خورشید به من بخشیدند جام خورشید زیاد از دهن گردون بود به لب تشنه…
چه میان است که دایم چو دل من لرزد
چه میان است که دایم چو دل من لرزد اینقدر مور مگر بر سر خرمن لرزد؟ عجبی نیست ز تأثیر نظربازیها که دل چشمه خورشید…
چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید
چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید فیض خار سر دیوار به پایی نرسید هرچه از دست دهی بهتر ازان می بخشند مسی از…
چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم
چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم به ناخنی که ندارم چه عقده باز کنم ببین چه ساده دل افتاده ام که می خواهم…





