غزلیات صائب تبریزی
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟ ریگ در یک آب خوردن بحر را بر می کند شمع ما تا سیلی دست حمایت خورده…
تردد از دل بی آرزو نمی آید
تردد از دل بی آرزو نمی آید چو پای خفته ز من جستجو نمی آید اگر رسد به لبم جان ز تنگدستیها ز من فروختن…
ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد
ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد قیاس آب روان را به چاه نتوان کرد در آفتاب قیامت توان به جرأت دید نظر دلیر در…
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
تازه دارد دل من خار و خس مژگان را این سفالی است که سیراب کند ریحان را پاس دل دار که تا دانه نگردد سرسبز…
تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی
تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی تا نگرید، آب در گوهر ندارد آدمی تا نپیچد سر ز دنیا، سرندارد آدمی تا نریزد برگ از…
تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟
تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟ از خارخار چند علاج جرب کنی؟ هرگز نمی رسد به طباشیر استخوان پیش حسب مباد حدیث…
تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام
تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام در ترازوی قیامت خویش را سنجیده ام منت دست نوازش می کشم از دست رد از…
تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام سرخ رو از باده بی درد سر گردیده ام تا مگر داغی به دست آرم درین…
تا دست دست توست میی در ایاغ ریز
تا دست دست توست میی در ایاغ ریز بر هر زمین که رسی رنگ باغ ریز جام جم و سفال، گل یک حدیقه اند مانند…
تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای
تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای صد مرغ دل اسیر به گلدام کرده ای چشم بدت مباد، که نقل و شراب من آماده…





