غزلیات صائب تبریزی
به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید
به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید که نور خانه آیینه از روزن نمی آید سرافرازی اگر داری طمع سر در گریبان کش کز…
چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش
چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش که در یک نقطه طی شد جلوه انجام و آغازش ازان چون مهر تابان است حسنش…
چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟ در ره سیل چه افتاده زمین گیر شوم؟ خاک در دیده همت نتوان زد، ورنه می توانم که چو…
چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟
چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟ چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟ درین دریا که موجش نوح را…
چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟ این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟ جان باقی به من از بوسه کرامت…
چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟
چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟ چو سیل جذبه دریاست بس دلیل مرا چه غم ز آتش سوزنده چون خلیل مرا؟ که عشق او…
چند روزی از در میخانه سروا می زنم
چند روزی از در میخانه سروا می زنم پشت دستی بر قدح، سنگی به مینا می زنم چند در گرداب سرگردان بگردم چون حباب می…
چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟
چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟ جمع شو تا هم از آیینه خود رو بینی دیده بر شست گشا، چند ز کوته نظری…
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟
چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟ به که این آینه از پیش نفس بردارم من که چون برگ خزان بام و پرم ریخته است…
چمن پیرا نه گل را دسته در گلزار می بندد
چمن پیرا نه گل را دسته در گلزار می بندد که گل در روزگار حسن او زنار می بندد چو عشق بی تکلف دست بردار…





