غزلیات صائب تبریزی
جام می چهره اندیشه نمایی دارد
جام می چهره اندیشه نمایی دارد سینه درد کشان طرفه صفایی دارد دل بیدرد ندارد خبر از پیکانش ور نه این بیضه فولاد همایی دارد…
تیغ تو در نیام کند قطع زندگی
تیغ تو در نیام کند قطع زندگی از آب ایستاده که دید این برندگی؟ باشد عیار بینش هر کس به قدر شرم نرگس تمام چشم…
تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب چه خیال است به آغوش من آیی در خواب؟ شمع بالین خود از دیده بیدار کنی…
تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را
تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را پیچ و تاب از وسعت ره می فزاید مار را یک جو از دل درد دیدن های رسمی…
تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد
تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد گرانباری زمام کاروانی را نمی گیرد سبکسیری شود سیلاب را در سنگلاخ افزون گرانخوابی عنان زندگانی را نمی…
تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟
تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟ این بنای سست را تا کی بپا دارد کسی؟ اعتمادی نیست بر جمعیت بی نسبتان چند…
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است این بار هر کجا فتد از دوش منزل است آب ستاده رشته برون آورد ز پا بگسل ز…
ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر
ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر نکردی دست ورویی تازه زین آب روان آخر به غفلت مگذران یکسر بهار زندگانی را چراغی برفروز…
تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار
تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار دانه از بهر درودن می دماند روزگار برد چون خورشید هرکس رابه اوج اعتبار بر زمین چون…
تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن
تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن ای ستمگر رشته امید ما کوته مکن می شود جان تازه از آواز پای آشنا از مزار…





