چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را

چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را بر هوا پای بنه، تخت روان کن خود را می کند کار لب نان، لب افسوس…

Continue Reading...

چرخ مقوس است ترا خانه کمان

چرخ مقوس است ترا خانه کمان بگذر چو تیر راست ز کاشانه کمان دست از ستم بدار که در هر گشاد تیر شیون بلند می…

Continue Reading...

چراغ خلوت جان روشنایی سخن است

چراغ خلوت جان روشنایی سخن است بهار زنده دلان آشنایی سخن است اگر سخن به دل از گوش پیشتر نرسد یقین شناس که از نارسایی…

Continue Reading...

جویای تو با کعبه گل کار ندارد

جویای تو با کعبه گل کار ندارد آیینه ما روی به دیوار ندارد در حلقه این زهر فروشان نتوان یافت یک سبحه که شیرازه زنار…

Continue Reading...

جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است

جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است فضای بادیه بر چشم راهبر تنگ است ز آفتاب جهانتاب، شکوه ات بیجاست ترا که کاسه دریوزه…

Continue Reading...

جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند

جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند در پرده دل شب همه شب باده گسارند هر چند که در پرده شرمندنکویان چون باز نظر دوخته در…

Continue Reading...

جلوه برقی است نور آفتاب زندگی

جلوه برقی است نور آفتاب زندگی گردش چشمی است دوران حباب زندگی از وجود ما گل آلودست این آب زلال ورنه دردی نیست در جام…

Continue Reading...

جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر

جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر نمی چسبد کباب من به آتشپاره دیگر به تسلیم از محیط بیکران جان می توان بردن بجز بیچارگی…

Continue Reading...

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول

جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول به سبحه است سرو کار عامل معزول به آب تا نرساند روان نمی گردد به خانه ای…

Continue Reading...

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است پای خواب آلود را منزل کنار دامن است واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند ماهیان…

Continue Reading...