غزلیات صائب تبریزی
چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را
چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را بر هوا پای بنه، تخت روان کن خود را می کند کار لب نان، لب افسوس…
چرخ مقوس است ترا خانه کمان
چرخ مقوس است ترا خانه کمان بگذر چو تیر راست ز کاشانه کمان دست از ستم بدار که در هر گشاد تیر شیون بلند می…
چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
چراغ خلوت جان روشنایی سخن است بهار زنده دلان آشنایی سخن است اگر سخن به دل از گوش پیشتر نرسد یقین شناس که از نارسایی…
جویای تو با کعبه گل کار ندارد
جویای تو با کعبه گل کار ندارد آیینه ما روی به دیوار ندارد در حلقه این زهر فروشان نتوان یافت یک سبحه که شیرازه زنار…
جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است
جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است فضای بادیه بر چشم راهبر تنگ است ز آفتاب جهانتاب، شکوه ات بیجاست ترا که کاسه دریوزه…
جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند در پرده دل شب همه شب باده گسارند هر چند که در پرده شرمندنکویان چون باز نظر دوخته در…
جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
جلوه برقی است نور آفتاب زندگی گردش چشمی است دوران حباب زندگی از وجود ما گل آلودست این آب زلال ورنه دردی نیست در جام…
جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر
جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر نمی چسبد کباب من به آتشپاره دیگر به تسلیم از محیط بیکران جان می توان بردن بجز بیچارگی…
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول به سبحه است سرو کار عامل معزول به آب تا نرساند روان نمی گردد به خانه ای…
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است پای خواب آلود را منزل کنار دامن است واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند ماهیان…





